جعفر شهرى باف
170
طهران قديم ( فارسى )
كاهو . نان و لبو . نان و تربسياه . نان و خيار . نان و آب قند . نان و قند . نان و پياز . نان و انجير . و نان و هر ميوه و سبزى خوردنى . و در آخر غذائى كه فقراى به تمام معنا فقير استفاده كرده مانند : نان و آب گرم . نان خالى . نان خشك كه از بىبضاعتى توانائى گرم كردن آبى را نداشته در آب سرد نرم كرده ميخوردند . در اين زمينه تعريفى است كه يكى از دوستان از حدت فقر و رعايت قناعت خانوادهء خود از اواخر دورهء قاجاريه مينمود كه پس از مدتها كه با نان خالى سر كرده پدرشان ميخواست قاتقى ضميمه كند يك شاهى يعنى به مقدار كمتر از يك استكان سركه شيره خريده آن را در قدح آبى خالى مينمود و از آن آب سركه شيره براى بزرگترها كه يازده بچه داشت دو قاشق غذاخورى و براى كوچكترها يك قاشق ريخته ميگفت با قاشق چايخورى بخورند كه تا آخر نانشان كفايت بكند و آن سركه شيره چندان بود كه فقط توانسته بود كمى طعم آب را تغيير بدهد . و در اينجاست كه آدمى بايد بگويد : خداوندا به تو پناه ميبرم از زحمت فقر و چنانچه پروردگار راحت و نعمت و فراخى معيشت او را عنايت نمود از بند بند وجود سپاسگزار بوده همراه با دستگيرى از مستمند شكر نعمتهاى او را بجا آورد . اگرچه در اين مورد ، همين اواخر مرد پيادهاى را كه ميخواست به قم برود سوار نمودم و در ضمن صحبت كه از فقر ميناليد برايش نسخهء قناعت را تجويز نموده شعر و مثلها آوردم و در جواب گفت : و اما از قناعت هم چيزى نفهميدم كه از بس پنير به روى نان ماليدم شستم پهن شد و باز هم نتوانستم يكى خودم